تبلیغات
  - نیم ساعت با هم بودن
 
 
 
 
شنبه 5 فروردین 1391 :: نویسنده : لیلا سادات واجدی
کودکی نزد پدرش رفت و گفت : پدرجان در مقابل هر ساعت کار چقدر پول می گیری ؟ پدر خسته از کار بود جواب داد :پانزده هزار تومان . پسر گفت :هفت هزار تومان خیلی است ؟

پدر که حوصله نداشت گفت : تقریبا نصف آن است . فعلا برو چون می خواهم بخوابم و از پول دادن خبری نیست .هنگامی که مرد از خواب برخاست از رفتار خودش با پسرش شرمنده شد . اورا صدا زد و گفت : چقدر پول می خواهی ؟پسر دستان پدر را گرفت و از او خواست که به اتاقش بیاید . بعد قلکش را بیرون آورد و گفت : پدر توی قلکم هفت هزار تومان بیش تر ندارم  ، همه اش برای تو باشد ، اما فردا شب نیم ساعت زودتر به خانه بیا تا با هم بیرون برویم .





نوع مطلب : داستان و سرگرمی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 19 فروردین 1391 10:16 ق.ظ
زیادی دلش خوش بوده
چهارشنبه 2 آذر 1390 10:07 ب.ظ
واقعا راست می كه
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


درباره وبلاگ


دبستان منتظران در راستای رسیدن به اهداف آموزش ابتدایی با توجه به راهكارهای جدید
دستیابی به این اهداف با روش های نوین آموزشی با رویكردهای پرورش خلاقانه وهمه جانیه برای آماده شدن جهت زندگی بهتر تلاش خود را دراین زمینه ها

متمركز نموده است.
منتظر پیشنهادات و انتقادات سازنده ی شما هستیم.

مدیر وبلاگ : لیلا سادات واجدی
نظرسنجی
چه عامل یا عواملی نقش بیشتری در موفقیت یک مدرسه دارد











جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :